دلتنگی

خداحافظ برای همیشه...! ولی هیچوقت نخواهی رفت از یادم

 

 

*به سلامتی کسی که هنوز دوستش داری ولی دیگه مال تو نیست*

 

عکس عاشقانه، شعر ،موزیک، آهنگ، همه چیر، دانلود عکس، دانلود آهنگ، مقالات کامپوتر، ویندوز،شع عاشقانه،عشقولانه،نرم افزار،سخت افزار،فایل، اس ام اس،پیامک ، دانلود ، کدهای خفن جاوا اسکریپت

انجام پروژه های دانشجویی رشته کامپیوتر و پایان نامه رشته کامپیوتر 

                                 پروژه های دانشجویی بویژه رشته کامپیوتر

                        مقاله نانو - نانو لوله های کربنی

 اس ام اس عاشقانه

                            زندگي تكثير ثروتی است كه نامش محبت است

 

بهترین شعرهای عاشقانه و موزیک وعکسهای زیبا وقشنگ اس ام اس

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند اما من زاده امروزم،ای خداجهنمت فرداست،پس چرا من امروز می سوزم.

وقتی به دنیا می آییم ما گریه میکنیم همه می خندند چه خوبه وقتی

از دنیا می رویم ما بخندیم و همه گریه کنند.  

دوستت دارم

 

 

عاشقانه ها حتما اینجا کلیک کنید 

 کلبه تنهایی من


آنکـــــس کــــــه می گفت دوستـــم دارد

عـــاشقی نبــود کـــه به شــوق من آمده باشد

رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت

صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم

می گـــویــد :...................... دوستت دارم .............................


درخت

به درخت گفتم: چرا به این عظمت از تکه آهنی بنام تبر میرنجی؟


گفت: رنجش من از تبر نیست، از دسته آن است که از جنس خود ماست...


افسوس که عشق جاودانه نیست.عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد. عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز میترسد


هرگز نخواب کوروش ، دارا جهان ندارد.

سارا زبان ندارد ، رستم در این هیاهو گرز گران ندارد.

روز وداع خورشید ، زاینده رود خشکید.

زیرا دل سپاهان ، نقش جهان ندارد.

بر نام پارس دریا ، نامی دگر نهادند ، گویی که آرش ما ، تیرو کمان ندارد.

دریای مازنی ها ، بر کام دیگران شد.

دارا کجای کاری ؟

دزدان سر زمینت ، بر بیستون نوشتند ، اینجا خدا ندارد !

هرگز نخواب کوروش ، ای مهر آریائئ

بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد


مادر،

 اي لطيف ترين گل بوستان هستي

اي باغبان هستي من،

 گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند

 گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد

 گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند

 گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد

 گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش

که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد

 مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي

تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت


                                                                                                 سنگ گور

اي رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر زانكه به جز تلخي اندوه

در خاطر از آن چشم سياه تو ندارم

اي رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب

با خاطره ها آمدهاي باز به سويم؟

گر آمده اي از پي آن دلبر دلخواه

من او نيم او مرده و من سايه ي اويم

من او نيم آخر دل من سرد و سياه است

او در دل سودازده از عشق شرر داشت

او در همه جا با همه كس در همه احوال

سوداي تو را اي بت بي مهر !‌ به سر داشت

من او نيم اين ديده ي من گنگ و خموش است

در ديده ي او آن همه گفتار ، نهان بود

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموزتر از تيرگي ي شامگهان بود

من او نيم آري ، لب من اين لب بي رنگ

ديري ست كه با خنده يي از عشق تو نشكفت

اما به لب او همه دم خنده ي جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده مي خفت

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم

آن كس كه تو مي خواهيش از من به خدا مرد

او در تن من بود و ، ندانم كه به ناگاه

چون ديد و چها كرد و كجا رفت و چرا مرد

من گور ويم ، گور ويم ، بر تن گرمش

افسردگي و سردي ي كافور نهادم

او مرده و در سينه ي من ،‌ اين دل بي مهر

سنگي ست كه من بر سر آن گور نهادم


آخرین جمله برای تو...

ترسم آن روز بیایی که نباشد بدنم              کوزه گر کوزه بسازد زخاک بدنم

لب آن کوزه بسازد زخاک لب من             بی خبر لب بگذاری به لبان دهنم


عاشق غافل

عاشق غافل

سنگ زيبـا صنمي شيشة دل را چـو شكست

عاشق بي خبر از عشق به كنجي به نشست

گفتم اي عاشق غافل چه نشستي كه هنـــوز

اول راه بـود ، عشـق هميـن است كـه هســت


کاش به زمانی برگردم
که تنها غم زندگی ام
شکستن نوک مدادم بود...


 

جملات زیبا

دلنشین ترین جملات زیبا و کوتاه روزانه - دنیای پیامک و جملات زیبا - گیله مرد نانو

برای خواندن اس ام اس (sms) روی ادامه مطالب کلیک کنید


ادامـــه مــطــلــب

+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 18:19 توسط محمد |


اگر در خواب ناز می دیدم غم روز جدایی را به دل هرگز نمی دادم خیال آ شنایی را

محمد بشکنی

محمد بشکنی

برای خوندن داستانهای زیبا اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 15:35 توسط محمد |


 

 (منتظر نظرات گرم شما هستم .)

 یادمان باشد زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست زنگ بعد حساب داریم

رویائی عاشقانه

به نام آنکه اشک را آفرید تا فرونشاند آتش دل را

به نام آنکه مهر و محبت را عطا کرد تا عشق زاده شود

به نام آنکه عشق را ارزانی کرد تا زندگی مفهوم یابد...

و به نام آفریننده زیبایی هاُ، خداوند بخشنده و مهربان


 

 خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام


 خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام


   خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد


      به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد


    اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس


    نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس


    خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها


    بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا


    خداحافظ خداحافظ


     همين حالا


       خداحافظ

 

 

زندگی آب روان..روان می گذرد............ دوستی آتش جان است.. گران می گذرد

 

کبوتر بخت

ای وای که یار آمد و بر در زد و رفت

در غیبت من به خانه ام سر زد و رفت

در کلبه ی من کبوتر بخت آمد

غافل شدم و ز بام من پر زد و رفت

 

مادر

شبی در عالم تنهایی خویش، در دل را به غم باز کردم

در آن خلوت سرای بی کسی ها، خدا را دم به دم آواز کردم

به یاد مادرم اشکی فشاندم، غم دیرینه را آغاز کردم

شنیدم ناله ی مادر که می گفت: ( تو را با گریه ها دمساز کردم )

چو قدرم را ندانستی، به سوی آسمان پرواز کردم

 

ارزش وقت

هر وقت که از زمانه دلگیر شدی

پیداست که از قله سرازیر شدی

ای تازه جوان ! قدر زمان را بشناس

تا چشم ز هم باز کنی پیر شدی !

 

با تو از خاطره ها سرشارم. با تو تا آخر شب بیدارم . عشق من دست تو یعنی خورشید. گرمی دست تو را کم دارم

 

ای کاش میدانستم پس از مرگم اولین قطره ی اشک را چه کسی برایم میریزد و آخرین کسی که منو فراموش میکند کیست؟

 

گل اگر خار نداشت

دل اگر بي غم بود

اگر از بهر پرستو قفسي تنگ نبود

زندگي.. عشق.. اسارت..همه بي معنا بود

عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل را به یکدیگر پیوند می دهد

-عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید

 

غمگين تر از زمستان كيست؟پاييز...او هيچ گاه بهار را نديده است.

 

 

كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت

كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت

كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست

با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت

يادم باشد هر گاه ارزش زندگي از يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني که به سوي قربانگاه

مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم ...

...

يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر کسي فقط به دست خودش باز مي شود

...

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم

...

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست، بايد با او هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ،

...

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تکرار اشتباهات گذشته !

...

 يادم باشد : حرفي نزنم که دلي بلرزد و خطي ننويسم که کسي را آزار دهد

...

يادم باشد : جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم

...

يادم باشد : بايد در برابر فرياد ها سکوت کنم و براي سياهي ها نور بپاشم ،

...

 

گفتم زندگي چند بخش است؟؟

 گفت:: دو بخش

 

 

گفتم كدامند؟؟

گفت : كودكي، پيري

 گفتم: پس جواني چه شد؟؟

 گفت : با عشق ساخت...... با بي وفايي سوخت..... با جدايي مرد

 

انسان

اگرخواهی سگی رامشغول كنی ، تكه چوبی بینداز به دور، میبینی كه آن را به دهان میگیرد ودوباره نزد صاحبش باز میگردد.اما وقتی خدا چیزی به انسان دهد وانسان دنبال آن برود خیلی كم پیش آمده كه به درگاه او بازگردد، آیا انسان ازیك سگ كمتراست؟

 

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

کس جای در این منزل ویرانه ندارد

دل را به کف هر که دهم باز پس آرد

کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

 

براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد،‌ ديوانه هيچ نداشت و گريست،‌ گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد،‌ اما هيچکس ندانست که قيمت عشق، اشک است

آنهای که در غم غروب خورشید هستند

فرصت دیدن ستاره ها را از دست می دهند

شیشه دل راشکستن احتیاجش سنگ نیست ....

 

این دل با نگاهی سرد پرپر می شود... !!!

 

افسانه عشق

وقتی باد می وزه شن ها جا به جا می شن

 

اما کویر همچنان کویر باقی می ماند و

 

این است افسانه ی جاودان عشق است

 

من مانده ام و شعر سرودن بی تو

از خواب غزل پلک گشودن بی تو

دلگیرم از این زندگی اجباری

با مرگ برابر است بودن بی تو

 

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

  

آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییز راه می رفت...

صدای خش خش ِ برگها همان آوازی بود که من  گمان می کردم

می گوید:...دوستت دارم.........

 

 

ﻧﮕﺎﻩ ﺳﺎﻛﺖ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﻭﻱ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺩﺯﺩﺍﻧﻪ ﻣﻴﻠﻐﺰﺩ .ﻭﻟﻲ ﻳﺎﺭﺍﻥ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺩﺭﻳﺎﻳﻲ ﺍﺯ ﺩﺭﺩﻡ .ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﮔﺮﭼﻪ ﻣﻴﺨﻨﺪﻡ ﻭﻟﻲ ﺍﻧﺪﺭ ﺳﻜﻮﺗﻲ ﺗﻠﺦ ﻣﻴﮕﺮﻳﻢ

ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است

وقتی "مردم" مرا با دستهای باز در خاک بگزارید.....

  تا همگان بدانند به دست کسی پیوند نخورده است.....

بر خاکم قالبی از یخ بگزارید.....

 تا تنها او برایم اشک بریزد.............

 


درد دل

هر که از راه رسيد

قصه ای گفت از اين دام فريب

يکی اينگونه که من

 "قايقی خواهم ساخت

 دور خواهم شد از اين خاک غريب"

ديگری با نفسی گرم و مسيحا يی وپاک

اين چنين خواند که من

 "مرغ باغ ملکوتم

 نی ام از عالم خاک"

من کنون با همه بی سرو سامانی خويش

اين چنين می خوانم:

"ما٫ بدين محکو ميم

که بياييم٫ بمانيم ٫ولی در دل اين عالم فانی

 آن چنان دير نپاييم

نا گزيريم از اين درد که خا موش شويم

قسمت اين است که ما نيز فراموش شويم

 

هیچگاه خطوط قلبمان را اشغال نکنیم شاید خدا پشت خط باشد.... 


دوست داشتن

برای بدست آوردنت در بازی ‌ِ کودکانه ات نقش‌‌ ِ عروسک را بازی کردم.......

کسی را که دوست داری آزادش بگذار !!! اگر قسمت تو باشد  برمی گردد و گرنه ..... بدان که از اول قسمت تو نبوده است

عشق کلید شهر قلب است به شرط آن که قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود

                       اگر مکمل عشق دلداگی باشد ثمره ی آن اشفتگی است.

اگر مکمل عشق حسرت باشد ثمره ی آن تنهایی است.

                          اگر مکمل عشق محبت باشد ثمره ی آن وفاداری است.

                         اگر مکمل عشق عشق باشد ثمره ی آن عاشقی است

 


هميشه به ياد داشته باشيم كه چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را دوباره بازگرداند :

1. سنگ ........ پس از رها کردن!

2. سخن ............ . پس از گفتن!

3. موقعيت ... پس از پايان يافتن!

4. و زمان ........ پس از گذشتن!

حالا که رفتی خدانگهدار

برو جونم برات دعا می کنم

که هیچ وقت نشی تو تنها

برو خدا به همرات

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 0:0 توسط محمد |


شعرهاي عاشقانه و اس ام اس هاي عاشقانه http://www.tibadownload.com 
             سکوتی میکنم بالا تر از فریاد

                                              بياد...

كاش مي دانستي دنيا با همه وسعتش بي تو جايي براي ماندن ندارد.

اشك چشمانم هر شب سراغت را از گونه هايم مي گيرند

اي كه ديدگانم از دل تنهايي تو الفباي اشك ريختن را آموخته اند

و لحظه هاي گريانم يا كوچ تو روان گشته اند چرا از كوچه ي دل تنگي هايم گذر نمي كني و براي

 چشمان مانده به راهم دستي تكان نمي دهي؟

بي تو قناري هاي خوش آواز نيستند و آسمان چشمانم هميشه باراني است.

بي تو من درختي خشكيده در پائيزم.


بنام آنکه تولد را با گریه، کودکی را با لبخند، جوانی را با شادی و پیری را با مرگ آفرید.

 مدتي است كه حتي خاطراتم را

به دست فراموشي سپرده ام

خاطراتي كه هم چون تصاويري مه آلود مي نمايند

اي كاش زندگي را بازگشتي بود

اي كاش كه تنها يكبار ديگر آن نگاه عاشقانه را بر من

ارزاني مي داشتي

من زندگي ام را قمار كرده ام

قماري كه برنده اي نداشت

و امروز مي دانم كه زندگي را برگشتي نيست 

 

زندگی بی تو

زندگي بي عشق

سرابي است در بيابان

كه رهگذر خسته در كويري خشك

او را جستجو مي كند

بايد او را يافت و وجودش را باور كرد

تا عشق , سر آغازي باشد

بي پايان..

 


اگر مکمل عشق دلداگی باشد ثمره ی ان اشفتگی است.

اگر مکمل عشق حسرت باشد ثمره ی ان تنهایی است.

اگر مکمل عشق محبت باشد ثمره ی ان وفاداری است.

اگر مکمل عشق عشق باشد ثمره ی ان عاشقی است.

 


عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگ ترین داستان زندگی است که مجبوری اخرش را با جدایی به سرانجام رسانی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سر در برابر رودی است که از چشمان تو جاری است.


به یاد دوستانم

تنهایی عالمی داره

رفیق من

رفیق من. سنگ صبور غم ها . به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچ کی نمی فهمه چه حالی دارم . چه دنیای رو به زوالی
دارم

مجنونم و دلزده از لیلی ها . خیلی دلم گرفته از خیلی ها

نمونده
از جوونیهام نشونی . پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور . خونه سرد
و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست . موندی و راه چاره نیست

اگر که هیچ
کس نیومد سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد
باش

اگر بیای همون جوری که بودی کم میارن حسودها از حسودی

صدای سازم
همه جا پر شده هر کی شنیده از خودش بیخوده

اما خودم پر شدم از گلایه هیچی
ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشق و امید همیشه محتاجه بمونه
خورشید

رفیق من . رفیق خوب روزها

به دیدنم بیا که خیلی
تنهام

 

 

بی وفا

 

چقدر زمونه بي وفاست نمي دونم خدا كجاست يكي بياد بهم بگه كجاي كارم اشتباست گاهي مي خوام داد بكشم اما صدام در نمياد بگم آخه خدا چرا دنيا به آخر نمي ياد

 گريه کردن تا سحر کار من است. شاهد من چشم بيمار من است . فکر کردم که او يار من است. نه! فقط در فکر آزار من است. نيتش از عشق تنها خواهش است ”دوستت دارم“ دروغي فاحش است. يک شب آمد زير و رويم کرد و رفت. بغض تلخي در گلويم کرد و رفت. پايبند جستجويم کرد و رفت. عاقبت بي آبرويم کرد و رفت. اين دل ديوانه آخر جاي کيست

هر گاه دفتر محبت را ورق زدي ...هر گاه در زير پايت صداي خش خش برگ ها را احساس كردي...هر گاه ميان ستارگان اسمان تك ستاره اي خا موش ديدي ...براي يك بار در گوشه اي از ذهن نه با زبان بلكه از ته قلب بگو: يادش بخير

كاش مي توانستم بگويم چقدر دلتنگ لحظاتي هستم كه ساده از آن گذشتم

زندگي در حالي سپري مي شود كه نمي دانم آيا فردايي هست يا نه ؟

و من به اين اميد زنده ام كه يك روز به او برسم و سرود زندگي را زمزمه كنم

 

تفاوت دوست داشتن و عشق

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرتِ روشن و زلال.

عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سرزند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميكند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مي يابد.

عشق در غالب دلها، در شكلها و رنگهاي تقريبا مشابهي، متجلي مي شود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است ،اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خود دارد و از روح رنگ مي گيرد وچون روح ها، بر خلاف غريزه ها، هر كدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطري ويژۀ خويش دارند، ميتوان گفت كه به شمار هر روحي، دوست داشتني هست.

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر مي گذارد، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانۀ بلندش روز و روزگار را دستي نيست.

عشق در هر رنگي و هر سطحي، با زيبائي محسوس، در نهان يا آشكار، رابطه دارد. چنانچه شوپنهاور ميگويد: شما بيست سال بر سن معشوقتان بيفزائيد، آنگاه تأثير مستقيم آن را بر روي احساستان مطالعه كنيد.

عشق با دوري و نزديكي در نوسان است. اگر دوري به طول انجامد ضعيف مي شود، اگر تماس دوام يابد به ابتذال مي كشد. و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و ”ديدار و پرهيز ” زنده و نيرومند مي ماند.  اما دوست داشتن با اين حالات ناآشناست. دنيايش دنياي ديگري است.

عشق جوششي يكجانبه است. به معشوق نمي انديشد كه كيبست؟ يك ”خودجوشي ذاتي” است، و از اين رو هميشه اشتباه مي كند و در انتخاب به سختي مي لغزد و يا همواره يكجابه مي ماند و گاه، ميان دو بيگانۀ ناهمانند، عشقي جرقه مي زند و چون در تاريكي است و يكديگر را نمي بينند، پس از انفجار اين صاعقه است كه در پرتو روشنائي آن، چهرۀ همديگر را مي توانند ديد و در اينجا است كه گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق كه در چهرۀ همديگر مي نگرند، احساس مي كنند كه همديگر را نمي شناسند و بيگانگي و نا آشنائي پس از عشق ـ كه درد كوچكي نيست ـ فراوان است.

اما دوست داشتن در روشنائي ريشه مي بندد و در زير نور سبز مي شود و رشد مي كند و از اين رو است كه همواره پس از آشنائي پديد مي آيد، ودر حقيقت، در آغاز، دو روح خطوط آشنيائي را در سيما و نگاه يكديگر ميخوانند، و پس از” آشنا شدن” است كه ”خودماني” مي شوند.

دو روح، نه دو نفر، كه ممكن است دو نفر با هم در عين رودربايستي ها احساس خودماني بودن كنند و اين حالت به قدري ظريف و فرار است كه به سادگي از زير دست احساس و فهم مي گريزد ـ  و سپس طعم خويشاوندي و بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و آهنگ كلام يكديگر احساس مي شود و از اين منزل است كه ناگهان خود به خود دو همسفر به چشم مي بينند كه به پهندشت بي كرانۀ مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لك دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است.

عشق زيبائي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند و دوست داشن زيبائي هاي دلخواه را در ”دوست” مي بيند و مي يابد.

عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن  در دريا شنا كردن.

عشق معشوق را مجهول وگمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند، زيرا عشق جلوه اي از خود خواهي و روح تاجرانه و جانورانۀ آدمي است، و چون خود به بدي خود آگاه است، آن را در ديگري كه مي بيند، از او بيزار مي شود و كينه بر مي گيرد. اما دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز مي خواهد و مي خواهد كه همۀ دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشد كه دوست داشتن جلوه اي از روح خدائي و فطرت اهورائي آدمي است و چون خود به قداست ماورائي خود بينااست، آن را در ديگري كه مي بيند، ديگري را نيز دوست مي دارد و با خود آشنا و خويشاوند مي يابد.

در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن است كه « هواداران كويش را چو جان خويشتن دارند».

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.

عشق نيرويی است در عاشق كه او را به معشوق مي كشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست كه او را به دوست مي برد.

عشق، تملك معشوق است، و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.

بنویسید

بودنم را هيچ کس باور نداشت

هيچ کس کاري به کار من نداشت

بنويسيد بعد مرگم روي سنگ

با خطوطي نرم زيبا وقشنگ

آنکه خوابيده در اين گور سرد

بودنش را هيچ کس باور نکرد

 

خداحافظ

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!

 

 

روز اول خیلی اتفاقی دیدمت...
روز دوم الکی الکی چشمهام به چشمت افتاد...
هفته بعد دزدکی بهت نگاه کردم...
ماه بعد شانسی به دلم نشستی

و
حالا سالهاست یواشکی دوست دارم


حکایت عجیبی است من تو را دوست دارم تو دیگری راو دیگری مرا و همه ما تنهاییم 


برای خواندن دعای کوروش روی ادامه مطلب کلیک کنید 

 


ادامـــه مــطــلــب

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 20:39 توسط محمد |


خواب خود را تعبیر کنید

 

تعبیر خواب آنلاین

فرياد مرگ

تقدیم به کسی که نبود،اما حس بودنش به من شوق زیستن داد
عشق|عاشقانه|دوست داشتن|غمگین

اي عشق تو کیستی

از همه پرسیدن عشق چیست....؟؟؟؟ 

                              از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........بازی  

                                           از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت.......  کینه.

                       ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت .........   پول وثروت.   

                        از پیری  پرسیدن عشق چیست؟  گفت............   عمر  

                     ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت  .......از من خوشبوتر. 

                    از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت.......... از من زیباتر . 

                       از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت .......از من سوزانتر.  

                                 ...   ودر آخر از خود عشق پرسیدن ..؟؟؟؟؟ 

                  ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم.

  


قصه آدما

قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما کسی رو دوست داریم که از ما فرار می کنه و از کسی که به ما عشق می ورزه  دوري مي كنيم

 

قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما برای کسی که نمی بینیم گریه می کنیم ولی کسی را که می بینیم  به گریه می اندازيم

 

قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما عاشق اونایی هستیم که هیچ احساسی نسبت به ما ندارند ولی نسبت به اونایی که به ما عشق می ورزند بی احساسیم...

 

قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما به اونایی دل می بندیم که ظاهرا دوستمون دارند ولی دل اونایی که واقعا دوستمون دارند رو می شکنیم...

 

قصه عجیبی است : بسیاری از ما آدما وقتی تنها می شیم یاد دوستامون می افتیم ولی وقتی با همیم قدر همو نمی دونيم...

 

روزگار ما آدما روزگار غریبی است نازنین ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 22:28 توسط محمد |


 

زماني فرا مي رسد كه به عشق رسيده اي و زماني فرا مي رسد كه به 

 

وراي عشق مي رسي. 

 

زماني فرا مي رسد كه پيوند مي يابي و از اين پيوند لذت مي بري 

 

و زماني خواهد رسيد كه تنهايي و از زيبايي تنها بودن لذت مي بري . 

         

آري هر چيز و هر زماني زيباست.


ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی

دعوت ما بوده ای  ,  مهمان  مردم  می شوی


زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي جدايي سخت است نه به سختي تنهايي 


 
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد وقت وداع یاران

 

تنهايي 

تنهايی آشناست. تنهايی لهجه ندارد. هميشه با توست. آنگاه که احاطه‌ات

 می‌کند چون برگی می‌شوی که درون آب غرق می‌شود. مانند کفشی

 می‌شوی در ابتدای باتلاقی پنهان و گنگ.


تنهايی تنها يک واژه نيست. آونگ زمان است. تنهايی مفهومی کاملاً

هرجايی‌ست. تنهايی هرجايی‌ست. بازوهای ستبر مرگ است. ترس است.


 

برای خوندن داستانهای زیبا اینجا کلیک کنید

كاش ميشد

كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت

كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت

كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست

با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت

خدایا

 

                                           آنکه در تنهاترین تنهاییم

                                                   تنهای تنهایم گذاشت

                                                                خواهشی دارم...

                                         تو در تنهاترین تنهاییش

                                                       تنهای تنهایش نذار

 


با نسیم عشق باغ زندگی را تازه دار

ورنه روزگار کهنه جز تکرار نيست

 

جلسه محاکمه عشق بود:
و قاضی عقل ،
و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود
یعنی فراموشی ،
قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع کرد به طرفداری از عشق
آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی
ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی
و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید
حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت : دیدی قلب همه از عشق بیزارند
ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده ، چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟
قلب نالید: که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود
و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند
و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم .
پس من همیشه از او حمایت خواهم
کرد حتی اگر نابود شوم

 

گل

 

 

عشق ارزشمند است ، ولی نه به اندازه آزادی .
عشق ارزشی والاست ، اما نه والاتر از آزادی.
از این رو آدمی دوست دارد عاشق باشد، ولی هیچ د لش نمی خواهد که عشق او را اسیر کند

هر کجا عشق آیدو ساکن شود
هر چه ناممکن باشد, ممکن شود.


 

عشق یعنی
ع=علاقه

ش=شدید

ق=قلبی

یعنی
علاقه ی شدید قلبی..........
البته یه چیز دیگه هم هست و اونم اینه

عشق یعنی
ایکه بدونی نمیشه ولی نتونی ترکش کنی....................
همین

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 0:13 توسط محمد |


چه كنيم؟

شمع می سوزد وپروانه به دورش نگران                ما که می سوزیم و پروانه نداریم چه کنیم!؟   

چه خوب بود .....

چه خوب بود اگربزرگی دلها به بزرگی دریا بود.

چه خوب بود صبر دلها مثل صبر کویر تشنه وبی کس بود

که مدتهاست طعم اب را نچشیده وچه خوب بود

هیچوقت از عزیزان جفا نمی دیدیم

                                                                        

 

تاکه بودیم نبودیم کسی

                                              کشت ما را غم بی همنفسی

   تاکه رفتیم همه یار شدند

                                               خفته ایم و همه بیدار شدند

                                   قدر آیینه بدانیم چو هست

                               نه در آن وقت که اقبال شکست

 

به سراغ من اگر میائید              نرم و آهسته بیائید

  مبادا که ترک بردارد               چینی نازک تنهایی من

 


کبوتر بخت

ای وای که یار آمد و بر در زد و رفت

در غیبت من به خانه ام سر زد و رفت

در کلبه ی من کبوتر بخت آمد

غافل شدم و ز بام من پر زد و رفت

ارزش وقت

هر وقت که از زمانه دلگیر شدی

پیداست که از قله سرازیر شدی

ای تازه جوان ! قدر زمان را بشناس

تا چشم ز هم باز کنی پیر شدی !


دوستم داری ؟

20بار دیدمت، 19 بار بهت خندیدم، 18 بار به من اخم کردی، 17 بار از دستم خسته شدی، ولی 16 بار دیگه سعی کردم، و 15 جمله ی عاشقونه رو به 14 بار به 13 زبون دنیا و 12 لهجه و 11 روز و روزی 10 بار به کمک 9 نفر به تو گفتم اما تو 8 بار قهر کردی، 7 بار صورتتو از من برگردوندی، و من 6 بار برات مردم، 5 بار قربونت رفتم، و 4 بار نازتو کشیدم، 3بار ناز کردی، و 2 بار جونم رو به لبم رسوندی، تا فقط 1 بار به من بگی:

( دوستم داری)  پس بگو

 

عزیزان به وبلاگ من خوش اومدین نظر یادتون نره...

عشق تو

بار، ۹۰۰ جمله ي عاشقانه را در ۸۰۰ جای مختلف بین ۷۰۰ نفر به ۶۰۰ زبان

مطرح کردم. ۵۰۰ نفر آنها ۴۰۰ جمله را به ۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ ترجمه کردند. ۱۰۰

برگ برای تو در ۹۰ روز، روزی ۸۰ مرتبه خواندم. ۷۰ جمله ی آن را در روز، روزی ۶۰

مرتبه به صورت ۵۰ تایی برای خودت تکرار کردی و ۴۰ تای آن را آموختی پس از ۳۰

دقیقه ۲۰ بار آن را از تو سوال کردم و تو به ۱۰ سوال من ۹ مرتبه ۸ سوال ۷ جواب

صحیح دادی و در فاصله ی ۶ روز، روزی ۵ مرتبه در ۴ ساعت تو را به ۳ مکان از  

مکان های عاشقانه دعوت کردم ۲ ساعت التماس کردم تا ۱ مرتبه گفتی:

                                               دوستت دارم

 

.


به بارانی با طراوت

 

کاش می شد که به پاروی تو قایق باشم

بهترين نوع غزل رمز حقایق باشم                                                                                                   کاشکی صنعت عشق من و تو ملی بود

تا كه من بهر نگاه تو مصدق باشم

 

یادمان باشد اگر هم دلمان تنها ماند

              منت عشق ز هر بی سر و پایی نکشی

 

می رسدروزی که شرط عاشقی دلدادگی ست

آن زمان,هر دل فقط یکبار عاشق میشود...!


تو و من !

چشمانت را برای زندگی می خواهم

 اسمت را برای دلخوشی می خوانم

 دلت را برای عاشقی می خواهم

صدایت را برای شادابی می شنوم

 دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم

 عطرت را برای مستی می بویم

خیالت را برای پرواز می خواهم

 و خودت را نیز برای پرستش

اگر روزی

اگر روزي دشمن پيدا كردي ، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي !
اگر روزي تهديدت كردند ، بدان در برابرت ناتوانند !
اگر روزي خيانت ديدي ، بدان قيمتت بالاست !
اگر روزي تركت كردند ، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد ...

گل...

گل اگر خار نداشت

دل اگر بي غم بود

اگر از بهر پرستو قفسي تنگ نبود

زندگي.. عشق.. اسارت..همه بي معنا بود

 

دنبال کسی نگردکه بتونی باهاش زندگی کنی. 

      دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی


 

من مانده ام و شعر سرودن بی تو

از خواب غزل پلک گشودن بی تو

دلگیرم از این زندگی اجباری

با مرگ برابر است بودن بی تو


داستان

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگررا دوست داشتند...

زن جوان : یواشتر برو من می ترسم...

مرد جوان : نه، اینجوری بهتره ...

زن جوان : خواهش می کنم من خیلی می ترسم...

مرد جوان : خوب،اما اول باید بگی که منو دوست داری...؟

زن جوان : دوست دارم،حالا می شه یواشتر بری...؟

مرد جوان : منو محکم بگیر...

زن جوان : خوب حالا می شه یواشتر بری...؟

مرد جوان : باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.....

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود، برخورد موتورسیکلت با ساختمان حادثه آفرید در این سانحه که به دلیل بریدن ترمزموتورسیکلت رخ داده ، یکی از دو سرنشین زنده مانده و دیگری درگذشت، مرد جوان که از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود ،پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوست دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.....


زندگي

میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای سنگ.

این بود زندگی.


ای کاش

کاش خداوند سه چیز را نمی آفرید

غرور . دروغ. عشق

که از سر غرور به عشق خود دروغ نگوییم


در خواب ناز بودم شبی

 

                      دیدم دیدم غم است در میزند

   ای دوستان بی وفا

                   از غم بیاموزید وفا.....

    غم با همه بیگانگی

                              هر شب به من سر میزند


انسان محکوم به زیستن

              گل محکوم به پرپر شدن

              شمع محکوم به گریستن

              سکوت محکوم به تنهایی

                             و

قلب با تمام صفا و صمیمیتش محکوم به شکسته شدن

 

مناسب ترین کلمه:خداوند

زیباترین کلمه:عشق

پر احساس ترین کلمه:محبت

پر معنا ترین کلمه:نگاه

عالی ترین کلمه:دوستی

تلخ ترین کلمه:جدایی

دردناک ترین کلمه:خیانت

بد ترین کلمه:تمسخر


:

 

خدایا قافیه های زندگی ام را همچون قافیه های بیت باران زیبا کن.

خدایا  قنوت دستانم پر از التماس است قدرتی بده برای رسیدن  ،  برای شناختن ،  برای بخشیدن.

تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ ونم نمه                

هوای رفتن که کنی مرگ گلهای مریمه...

ای کاش گل بودی و من می چیدمت

یا که طلوی بودی و من از پنجره می دید مت

خواهم مرد

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد

شعله های بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

 توي ساحل

توي ساحل روي شن ها قايقي به گل نشسته 

يکي با چشمون گريون گوشه اي تنها نشسته

نگاه پر اضطرابش به افق به بي نهايت  

ساکته اما تو قلبش داره يک دنيا شکايت


عشق+آگاهي

عشق+آگاهی+ازدواج = خوشبختی

 

عشق+ ازدواج= تنفر (بدلیل روبرو شدن با چهره واقعی)

آگاهی + ازدواج = ازدواج مجدد (برای یافتن عشق )

عشق+آگاهی – ازدواج= یک عمر حسرت!

 

  

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 23:48 توسط محمد |


 

بي تو

تو را گم کرده ام امروز

و حالا لحظه  هاي من گرفتار سکوتي سرد و سنگينند

و چشمانم نمي داني چه  غمگينند

چراغ روشن شب بود برايم چشمهاي  تو

نمي دانم چه خواهد شد

پرازدلشوره ام بي تاب و دلگيرم کجا ماندي؟

که من بي تو هزاربار در هر لحظه مي ميرم ...

اما چه بگوییم هیهات

رفتی اما چه بگوییم هیهات

 

تو ندانی که من آنروز غروب

 

زیر آن دره آرام و عبوس

 

به چه حالی بودم !

 

بی تو با حسرت و حرمان و سرشت

 

خلوتی داشتم آنجا که مپرس

 

کاش می دانستی

 

بی تو بر من چه گذشت


عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست

 

تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

 

عاشقی مقدور هر عیاش نیست

 

غم کشیدن صنعت نقاش نیست

عاشقي

كنار آشيانه ي تو آشيانه مي كنم...

 فضاي آشيانه را پر از ترانه مي كنم ...

 كسي سوال مي كند به خاطر چه زنده اي ؟

                                          و من براي زندگي تو را بهانه مي كنم ...


عميق ترين ها

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگ ترین داستان زندگی است که مجبوری اخرش را با جدایی به سرانجام رسانی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سر در برابر رودی است که از چشمان تو جاری است.

 


بوسه

طعم شیرین عسل از بوسه است

پاسخ هر بوسه‏ای یك بوسه است

بهترین هدیه پس از یك انتظار

بشنوید از من فقط یك بوسه است


بوسه را تكرار می‏باید نمود

بوسه یعنی عشق و آواز و سرود

بوسه یعنی وصل جان‏ها از دو لب

بوسه یعنی پر زدن یعنی صعود

 

لبخند هميشه راز خوشبختي نيست

 بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست.

 

               از پاکي اشکهاي خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختي نيست

 چه كنيم؟  نفرين

 

اس ام اس تنها, اس ام اس تنهایی, اس ام اس جدید, اس ام اس خیانت, اس ام اس خیلی غمناک, اس ام اس خیلی غمگین, اس ام اس دل شکسته, اس ام اس دلتنگی, اس ام اس دوری, اس ام اس زیبا, اس ام اس طلاق, اس ام اس عاشق تنها,

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 23:32 توسط محمد |


تمام وجودم

 

میروم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانۀ خویش

 

بخدا میبرم از شهر شما

دل شوریده و دیوانۀ خویش

 

میبرم تا که در آن نقطۀ دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

 

شستشویش دهم از لکۀ عشق

زینهمه خواهش بیجا و تباه

 

میبرم تا ز تو دورش سازم

ز تو ، ای جلوۀ امید محال

 

میبرم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

 

ناله میلرزد ، میرقصد اشک

آه ، بگذار که بگریزم من

 

از تو ای چشمۀ جوشان گناه

شاید آن به ، که بپرهیزم من

 

بخدا غنچۀ شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

 

شعلۀ آه شدم ، صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

 

عاقبت بند سفر پایم بست

میروم ، خنده به لب ، خونین دل

 

میروم ، از دل من دست بدار

                                                     ای امید عبث بی حاصل


دلم گرفته ای دوست، هوای گريه با من
گر از قفس گريزم، کجا روم، کجا من؟


نردبان این جهان ما و منیست

عاقبت این نردبان افتادنیست


لاجرم هرکس که بالاتر نشست

استخوانش سخت تر خواهد شکست


باید آهسته نوشت.

بادل خسته نوشت

با لب بسته نوشت.

گرم و پر رنگ نوشت.

روی هر سنگ نوشت.

تا بدانند همه

كه اگر دوست نباشد دل نیست

 

امشب شب آخره که مزاحم دلت شدم

خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم

بدرقه لازم ندارم، خودم میرم عزیزترین

نذار بمونه زیر پا ، قلبمو بردار از زمین

دوستت دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود

غافل از این که قلب من منتظر اشاره بود...

 

نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست ،

بشنو از دل ، دل حریم کبریاست ،

نی بسوزد خاک و خاکستر شود ،

دل بسوزد خانه ی دلبر شود


زندگي

زندگي قصه مرد يخ فروشي است که از او پرسيدند : فروختي

 

؟ گفت : نخريدند تمام شد

 دوست

زندگی ۳ چیز بیشتر نیست :

۱. به اجبار به دنیا آمدن .

۲. با غم زیستن .

۳. با آرزو مردن .

 زندگي

 

زندگی زيباست نه در رويا...

بوسه زيباست نه براي هوس...

پرنده زيباست نه براي قفس...

دوست داشتن زيباست نه براي لمس کردن براي حس کردن

 

من آن رودم که تنها آب دارم ، نگاهی خسته و بی تاب دارم ، من عشق نور دارم در دل اما ، فقط تصویری از مهتاب دارم


قناعت

ابتداي آفرينش كلاغ و طوطي هر دو سياه بودند

 

طوطي اعتراض كرد وخداوند او را رنگارنگ آفريد

 

اما كلاغ گفت"هرچه از دوست رسدنكوست"

 

نتيجه اين شد كه ميبينيد:طوطي در قفس است وكلاغ آزاد

 

خداكنه بتونيم به داده هاونداده هاي خدا شكر بگيم


روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دید

 


عشق چيست روي ادامه مطالب كليك كن


ادامـــه مــطــلــب

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 23:0 توسط محمد |


                             

         دوست داشتن

                      

بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید

 

زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است

 

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

 

زندگی چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت میشود و می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است

 

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟

هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه... ولي اگه دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اوقدر بزرگه كه پيداش نمي كني

 

سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

به همه لبخند بزن اما با یک نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به یک نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت همیشه برای یه نفر باشد

 

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت نگاه کند.به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشدودستی را بپذیرکه باز شدن را بهتر از مشت بلد باشد

زندگی کوتاهتر ازآن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند و آنچه از دست برود باگریه جبران نمی شود فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم

موقعی که خواستی از کسی جدا شی یادت نره بهترین راه اینه که بهش بگی برای همیشه خدافظ....شاید طرف مقابل ناراحت بشه و قلبش بشکنه ولی بهتر از این است که منتظر بمونه

اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست:خداي مهربون، فکراي قشنگ وقلب کوچيک من

 

سال 2200 پسره از مامانش ميپرسه مامان من چه جوري به دنيا اومدم. مامانش جواب ميده از اينترنت دانلودت كردم

لحظات درگذرند و از آنها چیزی نمی ماند جز لحظه های خاموش بیداری. باز هم بهاری دیگر در راه است ، می گویند بهار فصل زیبایی هاست اما تو خودت خوب می دانی که بهار من هیچ گاه بازنخواهد گشت.

بهترين انسان كسي است كه وقتي از او تعريف كنند شرم بر چهره اش آيد و وقتي به او توهين كنند سكوت گزيند !

تنهايي

 هرگز راهي را که پا خورده است نرويدزيرا تنها به جايي مي رسيد که ديگران رسيده اند.

آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند... آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند... آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند... دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند... فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند... صبحِ فردا به شبت نيست که نيست, تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند... راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند... آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست، بخند.

وقتي بارون مي باره به تعداد قطراتي که ميتوني تو مشتت بگيري منو دوست داشته باش و به تعدادي که نمي توني بگيري دوستت دارم

ذهن انسان احمق مانند مردمك چشم است..هر چقدر بيشتر نور بتاباني ..تنگ تر ميشود .

دروغ مانند برف است كه هر چه آن را بغلطانند بزرگترمي شود.

عشق اتشي است که دود ندارد ولي هميشه خاکستر دارد .

هرگز نگذار سياهي ديروز سپيدي فرداي تو را خاکستري کند.

 انسانهای کوچک راجع به گذشته ، انسانهای بزرگ در مورد آینده و انسانهای ضعیف در مورد دیگران صحبت می کنند.

یافتن دوستان خوب سخت ، سخت تر از آن ترک آنها و غیر ممکن ،فراموش کردنشان.

  

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 22:29 توسط محمد |


خداحافظ

وقتی نمی تونی فریاد بزنی ناله نکن
خاموش باش قرن ها نالیدن به کجا
انجامید؟؟
تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد
مرگ
آرزوهای خودت باشی


بخش اصلی سایت


HOME

E-Mail
Profile
BAHAR 20


آرشیو مطالب

آبان 1390

مهر 1390

شهریور 1390

مرداد 1390
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387


لینک دوستان

عاشق تنها
اين كلبه تعلق به تو دارد
عاشقانه ها
تنهایی
عاشقانه ترین وبلاگ
ورود پسران ممنوع
lovetext
پسر ممنوع
منو تو
آتیش بازی در وب
OoojustooO
ماریانا زاده آسمان
به نام او که اگر حکم کند همه محکومیم
دختــرناشنــاس
فرشته آسمون
allsingers
I'm Not Be یا Emo Asal
تنهاترین تنهای عالم
منو عشقم...
عاشقانه/بی تو
به یادآرزوهایم سکوتی میکنم بالاترازفریاد
دل گمنام
زندگی
عشق پرنده
دختر آتش
عاشقانه های سهیلا
4girls
روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت
احساس عمیق دوس داشتن
دل شکسته سارا ازدست هادی
قلبی برای تپیدن
پروژه های دانشجویی بویژه رشته کامپیوتر
عشق اول
پشت دیوار دلتنگی
پروژه و پايان نامه داشجويي
پــ ـــ ــــرواز ، آزاد
حرف دل
قالب های فوق جدید بلاگفا


بخش آمارگير سایت



تعداد بازديدها: