تلخ
(منتظر نظرات گرم شما هستم .)
یادمان باشد زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست زنگ بعد حساب داریم
به نام آنکه اشک را آفرید تا فرونشاند آتش دل را
به نام آنکه مهر و محبت را عطا کرد تا عشق زاده شود
به نام آنکه عشق را ارزانی کرد تا زندگی مفهوم یابد...
و به نام آفریننده زیبایی هاُ، خداوند بخشنده و مهربان
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ
زندگی آب روان..روان می گذرد............ دوستی آتش جان است.. گران می گذرد
کبوتر بخت
ای وای که یار آمد و بر در زد و رفت
در غیبت من به خانه ام سر زد و رفت
در کلبه ی من کبوتر بخت آمد
غافل شدم و ز بام من پر زد و رفت
مادر
شبی در عالم تنهایی خویش، در دل را به غم باز کردم
در آن خلوت سرای بی کسی ها، خدا را دم به دم آواز کردم
به یاد مادرم اشکی فشاندم، غم دیرینه را آغاز کردم
شنیدم ناله ی مادر که می گفت: ( تو را با گریه ها دمساز کردم )
چو قدرم را ندانستی، به سوی آسمان پرواز کردم
ارزش وقت
هر وقت که از زمانه دلگیر شدی
پیداست که از قله سرازیر شدی
ای تازه جوان ! قدر زمان را بشناس
تا چشم ز هم باز کنی پیر شدی !
با تو از خاطره ها سرشارم. با تو تا آخر شب بیدارم . عشق من دست تو یعنی خورشید. گرمی دست تو را کم دارم
ای کاش میدانستم پس از مرگم اولین قطره ی اشک را چه کسی برایم میریزد و آخرین کسی که منو فراموش میکند کیست؟
گل اگر خار نداشت
دل اگر بي غم بود
اگر از بهر پرستو قفسي تنگ نبود
زندگي.. عشق.. اسارت..همه بي معنا بود
عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل را به یکدیگر پیوند می دهد
-عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید
غمگين تر از زمستان كيست؟پاييز...او هيچ گاه بهار را نديده است.
كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت
كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت
كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست
با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي از يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني که به سوي قربانگاه
مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم ...
...
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر کسي فقط به دست خودش باز مي شود
...
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم
...
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست، بايد با او هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ،
...
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تکرار اشتباهات گذشته !
...
يادم باشد : حرفي نزنم که دلي بلرزد و خطي ننويسم که کسي را آزار دهد
...
يادم باشد : جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم
...
يادم باشد : بايد در برابر فرياد ها سکوت کنم و براي سياهي ها نور بپاشم ،
...

گفتم زندگي چند بخش است؟؟
گفت:: دو بخش
|
|
گفت : كودكي، پيري
گفتم: پس جواني چه شد؟؟
گفت : با عشق ساخت...... با بي وفايي سوخت..... با جدايي مرد
اگرخواهی سگی رامشغول كنی ، تكه چوبی بینداز به دور، میبینی كه آن را به دهان میگیرد ودوباره نزد صاحبش باز میگردد.اما وقتی خدا چیزی به انسان دهد وانسان دنبال آن برود خیلی كم پیش آمده كه به درگاه او بازگردد، آیا انسان ازیك سگ كمتراست؟
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این منزل ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، ديوانه هيچ نداشت و گريست، گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد، اما هيچکس ندانست که قيمت عشق، اشک است
آنهای که در غم غروب خورشید هستند
فرصت دیدن ستاره ها را از دست می دهند
شیشه دل راشکستن احتیاجش سنگ نیست ....
این دل با نگاهی سرد پرپر می شود... !!!
افسانه عشق
وقتی باد می وزه شن ها جا به جا می شن
اما کویر همچنان کویر باقی می ماند و
این است افسانه ی جاودان عشق است
من مانده ام و شعر سرودن بی تو
از خواب غزل پلک گشودن بی تو
دلگیرم از این زندگی اجباری
با مرگ برابر است بودن بی تو
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییز راه می رفت...
صدای خش خش ِ برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم
می گوید:...دوستت دارم.........
ﻧﮕﺎﻩ ﺳﺎﻛﺖ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﻭﻱ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺩﺯﺩﺍﻧﻪ ﻣﻴﻠﻐﺰﺩ .ﻭﻟﻲ ﻳﺎﺭﺍﻥ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺩﺭﻳﺎﻳﻲ ﺍﺯ ﺩﺭﺩﻡ .ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﮔﺮﭼﻪ ﻣﻴﺨﻨﺪﻡ ﻭﻟﻲ ﺍﻧﺪﺭ ﺳﻜﻮﺗﻲ ﺗﻠﺦ ﻣﻴﮕﺮﻳﻢ
ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است
وقتی "مردم" مرا با دستهای باز در خاک بگزارید.....
تا همگان بدانند به دست کسی پیوند نخورده است.....
بر خاکم قالبی از یخ بگزارید.....
تا تنها او برایم اشک بریزد.............
درد دل
هر که از راه رسيد
قصه ای گفت از اين دام فريب
يکی اينگونه که من
"قايقی خواهم ساخت
دور خواهم شد از اين خاک غريب"
ديگری با نفسی گرم و مسيحا يی وپاک
اين چنين خواند که من
"مرغ باغ ملکوتم
نی ام از عالم خاک"
من کنون با همه بی سرو سامانی خويش
اين چنين می خوانم:
"ما٫ بدين محکو ميم
که بياييم٫ بمانيم ٫ولی در دل اين عالم فانی
آن چنان دير نپاييم
نا گزيريم از اين درد که خا موش شويم
قسمت اين است که ما نيز فراموش شويم
هیچگاه خطوط قلبمان را اشغال نکنیم شاید خدا پشت خط باشد....
دوست داشتن
برای بدست آوردنت در بازی ِ کودکانه ات نقش ِ عروسک را بازی کردم.......
کسی را که دوست داری آزادش بگذار !!! اگر قسمت تو باشد برمی گردد و گرنه ..... بدان که از اول قسمت تو نبوده است
عشق کلید شهر قلب است به شرط آن که قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود
اگر مکمل عشق دلداگی باشد ثمره ی آن اشفتگی است.
اگر مکمل عشق حسرت باشد ثمره ی آن تنهایی است.
اگر مکمل عشق محبت باشد ثمره ی آن وفاداری است.
اگر مکمل عشق عشق باشد ثمره ی آن عاشقی است
هميشه به ياد داشته باشيم كه چهار چيز است که نميتوان آنها را دوباره بازگرداند :
1. سنگ ........ پس از رها کردن!
2. سخن ............ . پس از گفتن!
3. موقعيت ... پس از پايان يافتن!
4. و زمان ........ پس از گذشتن!
حالا که رفتی خدانگهدار
برو جونم برات دعا می کنم
که هیچ وقت نشی تو تنها
برو خدا به همرات
.jpg)
خداحافظ